نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو
چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن
وسط قصه میشه سر به سر من میزارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن
میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم
میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم
تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه
تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه
میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی
میتونم درست کنم ترس دلو دل واپسی
میتونم دوروغ بگم تا خودمو شیرین کنم
میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم
ولی با این همه هرفا باز منم مثل اونام
یه دروغ گو میشمو همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم
با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره
توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره
داره؟

نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:34 توسط setare | لینک ثابت || نظرات(2) - ارسال نظر -
درباره وبلاگ
![]()
فهرست اصلی
نویسندگان
نوشته های پیشین
خدافظی
قسم به اسمت
بدون شرح
قصه تلخ سادگی
بدون عنوان
بدون عنوان
بیابرگردیم
سنگینی
دیدی غزلی سرود؟
نیست
شب من شب تو
کمی عاشقانه تر
لحظه به تو رسیدن
سلام
نامه ی آخر
دست گذاشتم رو یکی
دوستت دارم
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
عاشقانه ها
چه کنم؟
آرشیو موضوعی
پيوندها
پیوندهای روزانه
صفحات وبلاگ
[ آخرین صفحه ] [ صفحه 4 از 62
] [ صفحه بعد ]
POWERED BY