بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
کلبه ی عاشقانه ی مینا و فرشاد

خدافظی

سلام
میگن هر شروعی یه پایانی داره
آره پایانش رسید خیلی سرد خیلی ناعادلانه
من که نمی بخشمش
یاحق
خدا نگهدار

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 10/1/1391ساعت4:14 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


قسم به اسمت

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین


قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم


می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور


روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:38 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(6) -


بدون شرح

خدا ازت می خوام یادش نیفتم                     چه حرفهایی که از عشقم شنفتم

خدااگه نمی شنوه صدامو                           بهش بگو دلیل گریه هامو

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:37 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


قصه تلخ سادگی

 

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن

وسط قصه میشه سر به سر من میزارن

تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دلو دل واپسی

میتونم دوروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه هرفا باز منم مثل اونام

یه دروغ گو میشمو همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره

داره؟


 


( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:34 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(2) -



( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:32 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -



( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:30 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


بیابرگردیم

راه دور است و پر از خار بيا برگرديم

 سايه مان مانده به ديوار بيا برگرديم

 هر زمانی که تو قصد سفر از من کردی

 گريه ام را تو به ياد آر بيا برگرديم

اين کبوتر که تو اينسان پر و بالش بستی

 دل من بود وفادار بيا برگرديم

 ترسم اينجا که بسوزد پر و بال عشقم

 يا شود حاصل تکرار بيا برگرديم

 يک غزل نذر نمودم که برايت گويم

 گفتم آنرا شب ديدار بيا برگرديم

 باز گفتی که برايم غزل از عشق بگو

 يک غزل ميخرم اينبار بيا برگرديم

 من که عشقم به دو چشم تو دخيلی

 بسته است عشق من را مکن انکار بيا برگرديم

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:30 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


سنگینی

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:29 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


دیدی غزلی سرود؟

ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:28 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


نیست

واسه عاشقونه خوندن، یکی با من همصدا نیست واسه دریای تو شعرام، سایه ی یه ناخدا نیست من رسیدم به خجالت، زین همه چهره صد رنگ توی این خرابه آباد، یه نگاه بی ریا نیست این همه چشم غریبه، زل زدند به چشم خسته ام توی این غربت دیده، یه نگاه آشنا نیست همه غرق شادی و شور، همه لبریز غرورند چرا جای پای شادی، یه قدم هم این ورا نیست واسه از عشق تو مردن، من دیگه جونی ندارم دیگه حتی دل تو هم، این روزا به فکر ما نیست من دیگه خسته شدم از، توی انزوا دویدن واسه به غایت رسیدن، یکی با من پا به پا نیست همه جا سرد و سیاهه، شب و روز فرقی نداره دیگه توی آسمون هم، ردی از ستاره ها نیست میون این همه خار و میون این همه خاشاک یه شقایق موند که اون هم، دیگه فکر عاشقا نیست پر دیو درد و غصه است، قصه های شب بابا دیگه توی قصه ها هم، نقشی از فرشته ها نیست زیر آوار مصیبت، زندگی لطفی نداره دیگه هیچکی مثل غمهام، موندگار و با وفا نیست گلا پژمرده و خشکند، زیر رگبار شقاوت دیگه جز خار و غم و درد، هیچ گلی تو گلدونا نیست نفسم گرفت تو سینه، از هجوم سرد طوفان دیگه تو نقش سحر هم، یه نسیم گذرا نیست همه جا سکوت محضه، همه نعره ها خموشند جز صدای رفته بر باد، یه نماهنگ یه نوا نیست دیگه رقص نور خورشید، به دلا جلا نمی ده چیزی جز دو چشم جغدا، نور این شب سیاه نیست روی زخمم جای مرهم، همه درد و همه کینه است واسه یه دل شکسته، هیچی این روز دوا نیست توی این کویر دلها، زیر زنگار مکافات عاشقی و دل سپردن، چیزی غیر از اشتباه نیست توی این قفس اسیرم، میمیرم تا جون بگیرم به خدا قسم که اینجا، یاوری بجز خدا نیست قسمتم زجره و ماتم، دوری و بی کسی و غم سهم من از این زمونه، چیزی غیر از انزوا نیست توی چشمای سیاهت، که من و از من گرفتند دیگه مثل روز اول، اون صداقت، اون حیا نیست توی اندیشه ی آینه، یاد چشمای تو مونده توی افکار گسسته ام، چیزی جز فکر شما نیست توی ویرونه ی قلبم، جز فغان چیزی ندارم چیزی جز آذر و آتش، توی این ظلمت سرا نیست دل خوارم، دل زارم، پر فقر و پر عجزه مثل تو ای دل غافل، بی کس و بی دست و پا نیست همربونی دیگه مرده، توی قلب سنگ مردم مهر و ایثار و محبت، جاش دیگه توی دلا نیست هر چی فریاد می زنم من، چرا قسمت من اینه؟ واسه فریاد دل من، یه جوابی پس چرا نیست؟

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:27 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


شب من شب تو

حرفی برای فریاد، چون غسل در تن باد
مانند شبنمی بر، گلبرگهای میعاد
یک شعر ز غم گرفتن، در قحطی شکفتن
یک شکوه نامه از من، از خود به خود نوشتن
اشکی به پاکی رود، جاری شد و بیاسود
از تن خسته کم کرد، اما به درد افزود
بغض شکسته بی باک، می ریخت بر تن خاک
گذشته، اما در یاد، مونده یه شعر غمناک
هر برگ یاد دردیست، هر سطر یاد اشکیست
هر حرف نانوشته، یاد یه مرگ سمی است
در هر کلام خسته، دریای غم نشسته
این شعر خیسو بنگر، از غم من شکسته

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:25 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


کمی عاشقانه تر

خداوندا اگر روزی بشر گردیخداوندا اگر روزی بشر گردی زحال ما باخبر گردی پشیمان میشدی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمیدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساسات سرشار است

***********
صادقانه
بگذاز که صادقانه یگویمت که خسته ام ...... حق با تو بود از غم غربت شکسته ام

************
چه زیباست
چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند

چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود

و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . .

************
رفتنت رو

هستی و دارم می بینم ..بودنت رو

                                                دیدنت رو

                                                                 داشتنت رو

رفتی و حالا می بینم

                                        رفتنت رو..

************


( ادامه مطلب )



نوشته شده در 13/7/1390ساعت9:19 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


لحظه به تو رسیدن

لحظه ی به تو رسیدن یه تولد دوبارس

شهر چشم تو رو داشتن یه غروب پر ستارس

خواستن دستای گرمت مث ماجرا می مونه

برق الماسای چشمت مث کیمیا می مونه

اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگ تازه

اسم من کنار اسمت قصر خوشبختی میسازه

تو رو هر کی داشته میره تا قله خورشید

با تو میشه غصه ها رو به زلال چشمه بخشید

زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد
 
‎میشه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
 
با تو غم رنگی نداره زندگی شهر فرنگه
 
 
از تو قلعه ی نگاهت رنگ غصه ام قشنگه
 
سهم هرکسی که باشی خوش به حال روزگارش
 
پاییز و زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش
 
شعله ی آتیش چشمات یه چراغونی زیباس
 
لحظه ی به تو رسیدن بهترین لحظه دنیاس
 
 با یه لبخند طلاییت همه ی زمین می لرزه
 
آرزوی تو رو داشتن به هزار دنیا می ارزه
 
 روی انگشتر شعرم قیمتی ترین نگینی
 
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من بشینی
 
میشه تو هوای پاکت تا سحر نفس نفس زد
 
تا تو باشی میشه آسون چهره ی آفتابو پس زد

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 12/7/1390ساعت10:04 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


سلام

سلام سلام سلام
بعد یه مدت اومدم اما ایندفه متفاوت با همیشه چرا؟؟؟؟میگم خب
بعد از 10 ماه بالاخره اونی که ازش دور بودم رو دیدم فرشاد و میگم بالاخره به آرزوی دلم رسیدم هیچوقت فکرشو نمیکردم بیاد ولی اومد وای چه حس قشنگی بود وقتی کنارش بودم و دستامون تو دست هم بود و حرف میزدیم!!! نه نه دروغ گفتم حرف نمیزدیم همدیگه رو التماس میکردیم یه چیز بگیم و نمیدونستیم چی بگیم ای بابا کاش نمیرفت کاش بیشتر میموند کاش . . .
الان من دلم براش یه ذره شده دوست دارم زودتر زمستون بشه که بیاد آخه قول داده زمستون بیاد منم منتظر میمونم کی زمستون شه که دوباره دستای گرمشو بگیرم برامون دعا کنین که هیچی نتونه ما رو از هم جدا کنه هیچی...

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 12/7/1390ساعت9:58 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


نامه ی آخر


سلام کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتش رو

چون که خودت ندادی فرصتش رو

بهتره این نامه ی آخر باشه

فکر کنم این واسه ما بهتر باشه

من واسه اون کسی که دوست ندارم

نمیتونم شاخه ی گل بیارم

بین تو و اون روزا کلی فرقه

تو آسمونت پر رعد و برقه

نه مهربونی ٬ نه واسم میخندی

هر دری رو من میزنم میبندی

کو اون همه شعرای عاشقونه

کی بود بهم میگفت سلام بهونه

نه صحبت از سلام بهونه ای نیست

پرنده اینجاست ولی دونه ای نیست

خواستی فقط صاحب یه قفس شی

بری و با دیگری هم نفس شی

خواستی بگی میشه تو دام بیفتم

بعدش بگی دیدی بهت نگفتم ؟

از چش من افتادی نازنینم

دوست ندارم دیگه تو رو ببینم

اون کسی که دم میزد از حسادت

اگه بمـــیرم نمیاد عیـــــادت

منم میخوام اتمام حجت کنم

خیال هر دومون رو راحت کنم

اگه دلت همین حالا بشکنه

بهتر از آوارگی های منه

من کسی رو میخوام که عاشق باشه

اول و آخرش شقایق باشــــه

من کسی رو میخوام که نیست مثل تو

پشیمونم دوست ندارم ٬ برو

پشیمونی گرچه نداره سودی

خوب شد که فهمیدم بدی به زودی

من کسی رو میخوام که ناز و کم کم

صدام کنه مثل فرشته  ٬ مریـــــــــم

مثل همون روزای آشنایی

نه مثل حالا ٬ نه مث رهایی

جواب بدی ٬ ندی دیگه تمومه

نمیدونم جواب واسه کدومه

نامه هامو از بس جواب ندادی

جواب بدی شاید بشه زیادی

شاخه نباتم که بشه واسطه

دل نمیدم دیگه به این رابطه

اما یادت باشه که این آدما

کم نبودن پیشم ولیکن شما

نیستید مثل اون روزای طلایی

کی گفته سه تا بخش داره جدایی

جدایی هر غمش هزارتا بخشه

دل میسوزونه مث آذرخشه

من هر چی دوست دارم تموم شه نامه

دلـــم میاد بازم مــــیده ادامــــه

دیگه تموم شد اون همه غم و رنج

وقت قرار و شوق ساعت پنـــج

برو پیش هرکسی که دوست داری

حق نداری اسم منم بیاری

بخوای ٬ نخوای زود برو به سلامت

خدا کنه بین ماها قضاوت  . . .

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 11/6/1390ساعت1:43 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(7) -


دست گذاشتم رو یکی


دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطرخواشن

همشون هنر دارن ٬ یـــا شـــاعرن یا نــــــقاشــــن

یا که پشــت پنجـــرش با گـــریه گیـــتار مـی زنـــن

یا که مجنون می شن و تو کوچه ها جار می زنن

دست گذاشتم رو کسی کـه عـاشقم نمی دونست

سـر بـودم از خـیـلــــیـا و لایـــقـم نـمی دونســــت

دست گذاشتم رو کسی که مجنونا دیوونشن

همه ی شاهزاده ها دربون دور خونشــن

دست گذاشتم رو کسی که رنگ چشماش روشنه

شمشاد همسایمون پیش قدش یه سوزنه

دست گذاشتم رو کسی که طعم چشماش عسله

کمترین شعری که تو می شنوی از اون غزله

دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره

خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره

دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن

مردشـــن ٬ دیوونشـــن ٬ مجنــــونشن ٬ پرپرشن

دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین

همه جورشو داره ٬ هم عجیبن ٬ هم عادین

دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده ٬ نه سیاه

ظاهرش گندمیه ٬ به چشمم اما کیمیا

دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز

کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز

دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه

سرنوشت هر کسی که میخواد اونو ٬ باختنـه

دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره

مـن تـو پاییـزم و اون اهـل یـه جـــا ٬ تـو بــهــاره

دست گذاشتم رو یکی که شعرمو گوش میکنه

آخرین بیـــت و می خـونـه و فرامـوش میـــکنـه

دست گذاشتم رو یکی که کهکشون ٬ قایقشه

انقدر دوستش دارن ٬ هر کی خوبه ٬ عاشقشه

دست گذاشتم رو یکی که خندشم نفس داره

تو تــموم نقشه های خوب دنــــیا دســت داره

دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه

ولی هرکسی رو که تو نشون بدی ٬ میگه کمه

دست گذاشتم رو یکی ٬ ما رو چه به فرشته ها

برو شاعر ٬ تو بمونو ٬ عشقو ٬ دست نوشته ها

دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره

اینــا رو دلــم میــگه ٬ میــگــه و بـعـــدش میـمـیــره

دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست

توی اینجور بازیـــا خـوب همیشــه اراده نیســــت

مینویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم

ولی نـــه دروغــــه مــن هنـــوز دوستـــش دارم

دست گذاشتم حالا رو فلبمو ٬ چشمامو ٬ سرم

تا مث تـــو قــــصه ها ٬ از یـــادم اونو ببـــــرم

ولی دست ٬ عاقلتره مونده روی همین یکی

چرا من بزارمش رو سر و چشمام الکی

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 11/6/1390ساعت1:41 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


دوستت دارم

شاید باز هم همان ملال همیشگی تو به سراغم آمده اینبار فقط قطعه ی کوچیکی برایت مینویسم چون بغضم بیش از این امان نمیدهد.
من تو را از کوچه های حسرت گرفته ام
از تمام شبهای تنهایی
از لحظات تو در توی دلهره
از عذاب دقایق بی کسی
از تمام سالهای....
بگذریم
یه کلام
.
.
.
دوستت دارم

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت4:09 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

ای چراغ هر بهانه از تو روشن     ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من

منو گنجشکای خونه ديدنت عادتمونه     به هوای ديدن تو پر می گيريم از تو لونه

باز ميای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی     منو گنجشکا ميميريم تو اگه خونه نباشی

هميشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام         بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام

عطرحرفای قشنگت عطر يک صحرا شقايق      تو همون شرمی که از اون سرخه گونه‌های عاشق

شعر من رنگ چشاته رنگ پاکه بی ريايی   بهترین رنگی که ديدم رنگی آبی آسمونی

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت4:07 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


عاشقانه ها

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم
 
************ فرشادمن *************

 
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم
شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
بقیه  دوبیتی های عاشقانه مریم حیدر زاده در ادامه مطلب
 
************فرشادمن*************

 
شبی گفتی نداری دوست من را
نمی دانی که من شب چه کردم
خوشا بر حال آن چشمی که آن را
به زیبایی پسندیدی و رفتی
 
************ فرشادمن *************

 
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
 
************فرشادمن *************

 
حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت
یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم
هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز
رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم
 
************فرشادمن *************

 
تو مثل مرهم یاسی برای قلب شکسته
تو مثل سایبان امیدی برای یک دل خسته
تو مثل غنچه لطیفی به رنگ حسرت شبنم
تو مثل خنده یاسی و مثل غربت یک غم
 
************ فرشادمن *************

 
می توان در قلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
آن ابری که می بارید شد
 
************فرشادمن*************

 
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی
در انتظار چه خالیست جای چشمانت
 
************فرشادمن*************

 
تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکی به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت
یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
 
************ فرشادمن *************

 
رویای من همیشه به یاد تو سبز بود
رفتی و حرفی از غم رویا نمی شود
رفتی و دل میان گلستان غریب ماند
دیگر بهار محو تماشا نمی شود
 
************ فرشادمن *************

 
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه
 
************ فرشادمن*************

 
من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
 
************ فرشادمن*************

 
چه می شد گر دل آشفته من
هر چشم تو عادت نمی کرد
و ای کاش از نخست آن چشمهایت
مرا آواره غربت نمی کرد
 
************ فرشادمن*************

 
تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن
 
************فرشادمن *************

 
و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت4:06 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


چه کنم؟

چه کنم چاره کجاست؟سهم من در دل این ویرانی یک سبد بی تابی ست غم من تا به گل لاله سرخ و دو شقایق باقی ست دیده ام بارانی ست کاش آنجا که از دل از عشق سخن ها می گفت قلب ها ست نبود کاش در این دل تنگ مهر در بند نبود...

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت4:02 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


آرزوم بی تو محاله

آرزوم بی تو محاله

لحظه هام بی تو سواله

بی تو مقصد خیلی دوره

راه عشقم بی عبوره

من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم

دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو دستم

***************************

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت4:01 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


درباره من

بااینکه این به وب من ربطی نداره ولی بخونین واقعا آدمو تحت تاثیر میذاره.

شهر من غربت دیار بی کسی

اندکی پایینتر از دلواپسی

چند متری مانده تا آوارگی

ده قدم پایینتر از بیچارگی

جنب یک ویرانه میپیچی به راست

میرسی در کوچه ای کز آن ماست

داخل بن بست تنهایی ودرد

هست منزلگاه چندین دوره گرد

خسته و وامانده از این ماجرا

در میان اطراف می بینی مرا.

 

 


( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت3:56 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


خداوندا

یه شعری از دکتر شریعتی هست که ما شاید چند بیتشو شنیدیم ولی کاملشو هم بخونیم خیلی قشنکه.

خدایا کفر نمی‌گویم،

پریشانم،

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان اندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟! 

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیراندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟! 

 

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌

ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی. 

 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و انسان ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 


( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت3:17 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(3) -


تنهام

مثل این کبوتر تنهام ولی صدام در نمیاد
خیلی میخوام گریه کنم ولی چشام اشک  نمیاد
دلم میخواد داد بزنم که ای خدا منو بکش
اما دیگه حتی صدام هم در نمیاد
دلم گرفته آسمون از خودت هم تنهاترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
هر روز کنار پنجرم منتظرم تا تو بیای
من که ناامید نمیشم چه بیای و چه نیای.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 9/6/1390ساعت3:07 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


دریای نگاه

راستش یه شعری از فریدون مشیری خوندم خیلی خوشم اومد گفتم بذارم تو وبلاگم شما هم بخونین.
به چشمان پری رویان این شهر
به صد امید می بستم نگاهی
مگر یک تن از این نا آشنایان
مرا بخشد به شهر عشق راهی
*************************
به هر چشمی به امید که اوست
نگاه بیقرارم خیره میماند
یکی هم زین همه نازآفرینان
امیدم را به چشمانم نمیخواند
*************************
غریبی بودمو گم کرده راهی
مراباخود به هر سویی کشاندند
شنیدم بارها از رهگذرهان
که زیر لب مرا دیوانه خواندند
*************************
ولی من چشم امیدم نمیخفت
که مرغی آشیان گم کرده بودم
زهر بام و دری سر می کشیدم
به هر بوم و بری پر می گشودم
**************************
امید خسته ام از پای ننشست
نگاه تشنه ام در جستجو بود
در آن هنگامه ی دیدار و پرهیز
رسیدم عاقبت آنجا که او بود
**************************
دو تنها و دو سرگردان و بی کس
زخود بیگانه از هستی رمیده
ازین بیدردی مردم رو نهفته
چقدری ناامیدیها چشیده
**************************
دل از بی همزبانی ها شکسته
تن از نامهربانی ها فسرده
زحسرت پای در دامن کشیده
به خلوت سر به زیر بال برده
**************************
دوتنها و دو سرگردان و بی کس
به خلوتگاه جان با هم نشستند
زبان بی زبانی را گشودند
سکوت جاودانی رو شکستند
*************************
مپرسید ای سبکباران مپرسید
که این دیوانه ی از خود بدر کیست؟
چه گویم؟ازکه گویم؟باکه گویم؟
که این دیوانه را از خود خبر نیست
****************************
مپرسید ای سبکباران مپرسید
مرا با عشق او تنها گذارید
غریق لطف آن دریا نگاهم
مرا تنها به این دریا سپارید.






( ادامه مطلب )



نوشته شده در 1/6/1390ساعت3:08 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(6) -


این روزا

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه فقط غم زندگیه
این روزا درد عاشقافقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها یکم ستاره چیدنه
این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه
این روزا کار آدما دلای پاکو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه
این روزا کار آدما به انتظار گذاشتنه
ساده ترین بهونشون ازهم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
این روزا چشمای همه غرق نیازوشبنمه
روی گونه ی هر عاشقی چندقطره بارون غمه
این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزونده
خلاصه ی حرف همه پس زدن و نموندنه.


( ادامه مطلب )



نوشته شده در 1/6/1390ساعت2:55 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


دل تو

دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست
بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست
همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب
عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست
تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو
تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست
وقتي که رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد
خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 1/6/1390ساعت1:21 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


قسم

این شعری که الان میخوام بذارم از مریم حیدر زاده ست خیلی دوسش دارم گذاشتم شما هم بخونین امیدوارم خوشتون بیاد.

به چشماي خودت قسم
ديگه بهت نمي رسم
وصال تو خياليه
واي كه دلم چه حاليه
بازياي عروسكي
آخ كه چه حيف شد كودكي
يه كم برس باز به خودت
مي خوام بيام تولدت
اونوقتا اينجوري نبود
راهت به اين دوري نبود
حالا كه عاشقت شدم
نيستي ديگه مال خودم
پاييز چه فصل زرديه
عاشقيم چه درديه
گم شده باز بادبادكم
تو نمي ياي به كمكم ؟
مي خوام دستاتو بگيرم
تو بموني من بميرم
عاشقي ام نوبتيه
آخ كه چه بد عادتيه
من نگرانم واسه تو
قبله ي ديگران نشو
اشكم به اين زلاليه
دل تو از من خاليه
تو مه عشق تو گمم
هلاك يه تبسم
تو شدي مال ديگري
چه جور دلت اومد بري
قفلا كه بي كليد شدن
چشا به در سفيد شدن
چه امتحان خوبيه
دوريت عجب غروبيه
بارون شديده نازنين
از تو بعيده نازنين
خاطره رو جا نذاري
باز من و تنها نذاري
اونوقتا مهمونت بودم
دنيا رو مديونت بودم
اونوقتا مجنونم بودي
كلي پريشونم بودي
قصه حالا عوض شده
صحبت يه تولده
قلبت رو دادي به كسي
يه كم واسم دلواپسي
مي ترسي كه من بشكنم
پشت سرت حرف بزنم
من مني كه بوسيدمت
تو اون غروب كه ديدمت
تو واسه من ناز مي كني
ناز مي كشم باز مي كني ؟
اين رسمشه نيلوفرم
من كه ازت نمي گذرم
ستارمون يادت مي ياد
دلواپسم خيلي زياد
فقط تماشا مي كني
بعد عشق و حاشا مي كني
مي گي گذشت گذشته ها
چه راحتن فشرته ها
سر به سرم كه نذاري
بگو يه كم دوسم داري ؟
نمي موني من مي مونم
ميري يه روزي مي دونم
اولا مهربونترن
اونايي كه همسفرن
اشك منم كه جاريه
نگه دار يادگاريه
مي سپرمت دست خدا
يه كم دوستم داشتي بيا

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 31/5/1390ساعت2:28 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


بعد برو

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو ، یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو ، خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد ، تو بمان خواب تو تعبیر شود بعد برو ، لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی ، تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو ، صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو ، یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو ، تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند ، تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو .

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 28/5/1390ساعت2:48 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(3) -


ایمان بیاوریم

سنگین گذشت لحظه از هم جدا شدن، این بود انتهای آشنا شدن

ما را به باد سپردند مثل ابر ، دردآور است در دل طوفان رها شدن


وقتی دلی برای تو آینه می شود، انصاف نیست دشمن آینه ها شدن


وقتی سکوت حنجره را فتح می کند، دیوانگی است فرضیه همصدا شدن


افسوس می خورم که چرا این دریچه ها، هر روز دلخوشند به رؤیای وا شدن


ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، ایمان بیاوریم به از هم جدا شدن

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 28/5/1390ساعت2:34 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


طرح چشمات

من تموم زندگیمو پای عشق تو گذاشتم

 

خرج احساس تو کردم هر چی داشتم و نداشتم

 

واسه آبی نگاهت دلمو زدم به دریا

 

سیب ممنوعه رو چیدم مثل آدم واسه حوا

 

بین خطهای رو دستت خط زندگیمو دیدم

 

روی بوم کهنه ی دل طرح چشماتو کشیدم

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 28/5/1390ساعت2:31 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


به چه می خندی؟

به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟به چه چیز؟

به شكست دل من،یا به پیروزی خویش؟به چه میخندی تو؟

به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد؟

یا به افسونگریه چشمانت كه مرا سوخت و خاكستر كرد؟

به چه میخندی تو؟

به دل ساده من میخندی كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست؟

خنده دار است بخند
.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 26/5/1390ساعت9:01 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


رفیق

دست تو مثله زمستونه رفیق                               چشم من دریای بارونه رفیق

دیگه شعرای غم انگیز منو                                  یه نفر حتی نمی خونه رفیق

هی منو پیش میکشی پس میزنی                           دلم از دست کارات خونه رفیق

خونه ش آباد اونی که یادت داده                            بکنی خونه مو ویرونه رفیق

دارم از دست تو جون به لب میشم                         زندگیم داغونه داغونه رفیق

گاهی باورم میشه برای تو                                  مثل من خیلی فراوونه رفیق

میدونم تو راهی که من افتادم                               هرکسی رفته پشیمونه رفیق

خیلی عادی شده  زندگی برام                                هیشکی قدرمو نمیدونه رفیق

برو واسه ی خودت ...  اما بدون                           دنیا اینجوری نمیمونه رفیق

دیگه دنیا واسه من تموم شده                                 آخر فصل تابستونه رفیق

وقتشه ... باید بیفتم روی زمین                             هیشکی تا ابد نمیمونه رفیق

میرم اما سخته تنها بمونم                                     دلم از دوری هراسونه رفیق

دنبالم نگرد ، نگام کن زیر پات                             جسدم تو خاک گلدونه رفیق . . .

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 26/5/1390ساعت1:25 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


قصه زندگی

دویدیمو دویدیم هیجارامون ندادن

گفتن که توی جاده دونده ها زیادن

دویدیمو دویدیم فایده نداشت دویدن

به همه چیز رسیدم به جز خود رسیدن

دویدیمو دویدیم تو کوچه های بن بست

میرفتیمو میگفتن خسته نشین بازم هست

دویدیمو دویدیم راها خاکستری شد

حرفای عاشقونه کمرنگو سرسری شد

دویدیمو دویدیم اسفندی دود نکردن

گفتن فقط زیر لب کاش دیگه بر نگردن

دویدیمو دویدیم تا رسیدیم به دیوار

اونور دیوارم باز خوردیم به فصل تکرار

دویدیمو دویدیم قصه ی زندگی بود

دلیل واسه دویدن فقط دیونگی بود.

***مریم حیدرزاده***

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 23/5/1390ساعت4:54 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(2) -


نامه

وقتی باشی تو کنارم انگاری توی بهشتم

نامموبخونی حتما یه چیزایی توش نوشتم

توش نوشتم که یه روزی میرسه نیستی کنارم

دیگه اون روز نمیاد واسه تو گلی بیارم

ولی حالا که هستی بیا خوب باش تو بامن

بذار امروز باورم شه که منم عاشقی دارم

بازم بگم یا که نگم؟آره نگم بهتره

حرفای مونده ی من خیلی از این بدتره

مواظب خودت باش هرجایی که تو هستی

یادی بکن تو از من اگه یه وقتی خواستی

منم میرم عزیزم خاطراتت باهامه

اینکه داره میشکنه بغض توی صدامه

خدافظ شاپری قصه هام

دارم میرم با شعر بعدیم میام.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 22/5/1390ساعت7:58 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(6) -


پاییز

دیگه زندگیم بهار نداره بی تو

هرچی هست پاییزه پاییزه

مثل اون درختی که تنها شده

داره تموم برگاشو میریزه

عاشقی خیلی غم انگیزه

آخه عاشق فقط اشک میریزه

دلم از داغ عشقت لبریزه

کاش یه روز بشه تمام غم بیرون بریزه.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 22/5/1390ساعت7:56 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد
من آغاز کردم
چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن

**دکترشریعتی**

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 22/5/1390ساعت7:54 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(0) -


ماجرای عشق

بذار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود وگرنه ما کجا و عشق؟ سرم تو لاک خودمو دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی از این چشمای خیس تو دفتر خاطره هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه میکنی حریف بارون نمیشم هنوز یه قطره اشکتو به صدتا دریا نمیدم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمیدم همین روزا به خاطرت به سیم آخر میزنم قصه ی عاشقیمونو تو شهرمون جار میزنم.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 20/5/1390ساعت2:57 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(5) -


دلواپسی

درکار عشق ما همیشه اما بود
بی جانی ریشه از ساقه پیدا بود
آن شب که گفتی باورم کن با تو می مانم
دلواپسی های من از صبح فردا بود
آن شب که گفتی باتوهستم تا که دنیا هست
باور نکردم بااینکه این جمله زیبا بود
درعمق دریا یه قطره پیدانیست
پایان عشق ما پایان دنیا نیست.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 17/5/1390ساعت3:53 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -


غرور

گفته بودي، از غرورم، از سکوتم، خسته اي من شکستم هر دو را
گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام به خاموشي مغرورانه ات
شکستي تو مرا.

( ادامه مطلب )



نوشته شده در 17/5/1390ساعت3:28 توسط setare | لینک ثابت || - نظر(1) -